محمد رضا واليزاده معجزى

303

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

قدرى شلوغ مىشد كه مشتريان از دوش همديگر بالا مىرفتند و ساعتها وقت يك نفر در جلو دكه مىگذشت و موفق به اخذ يك نان نمىشد . 1 از همه بدتر آن‌كه بازار دزدى و سرقت در لرستان رواج يافته بود و مخصوصا از اول شب تا طلوع صبح اطراف كمپ‌ها مىرفتند « 1 » و با همكارى خود سربازان امريكايى و انگليسى ستاد كمپ ، صندوق‌صندوق و بسته‌بسته [ اجناس و ما يحتاج ] به تاراج مىرفت . تنى چند از لرستانيان به قدرى در كار دزدى وارد شده بودند كه دسته كمى از دزدان حرفه‌اى امريكا نداشتند . بارها نگارنده علت اين كار پرسيدم . در جواب مىگفتند چون اينها بدون اجازه وارد خاك ايران شده و به علاوه كافرند ، مال آنها به ما حلال است . آنها مىگفتند علت ديگر اين عمل آن است كه خود امريكاييان و انگليسىها ما را وادار به دزدى مىكنند و خودشان هم با ما شريكند . غرض اينكه متفقين براى لرستانيان چند جور سوقات آورده بودند كه از آن جمله رواج دزدى ، گرانى همه چيز ، پايين آمدن سطوح محصولات كشاورزى و تب تيفوس يا راجعه . در سال 1321 چون دولت در سال قبل تصميم گرفته بود تبعيديان را به محل خود برگرداند و زندانيان را مرخص سازد ، لذا در اين سال زندانيان و تبعيديان لرستان يكى پس از ديگرى به لرستان برگشتند . قسمتى از آنها هم سال قبل آمده بودند و ما داستان مراجعت تبعيديان را در صفحات گذشته نوشتيم . بيشتر علت دير برگشتن آقاى على محمد خان امير اعظم به لرستان اين بود كه آقاى شجاع نماينده لرستان در مجلس شورا مىخواست از قوام السلطنه نخست‌وزير وقت براى امير اعظم شغلى بگيرد و اتفاقا زمينه اين كار هم مناسب بود ؛ زيرا در نتيجه شيوع بىنظمى و سرقت اقتضا داشت كه دولت براى بخشهاى عشايرنشين مملكت از بين خوانين محل كسى را به حكومت برگزيند كه قادر به اداره محل باشد . به همين سبب عده كثيرى از بخشداران منتظر خدمت شدند و دولت به جاى آنان از وجود خوانين و متنفذين محلى استفاده كرد كه خودشان صاحب تفنگچى و قدرت بودند ، مانند محمد رشيد خان كردستانى معروف به « همه‌رشيد » و محمود خان كايى سانايى [ ؟ ] از اهل كردستان ؛ در لرستان هم آقاى امير اعظم حاكم سلسله و دلفان و بعد از او مظفرى ، در بيرانوند آقاى مرتضى اعظمى و آقاى منظمى در سلسله ، اينها همه حكام زمان جنگ بودند . خلاصه كلام آن‌كه رشته امور گسسته شد قحطى ، امراض ، فساد اخلاق و ده‌ها نوع بدبختى و

--> ( 1 ) . اصل : مىگرفتند .